سيستمهاي بزرگ
«طرز تفكر بيل اينگونه است: او هميشه به بررسي سيستمهاي بزرگ در دنيا و درك آنها در همه سطوح، علاقهمند بوده است. براي نمونه همين امروز ايميلي از او دريافت كردم كه بخشي بود از بحثي درباره قيمت غله و نقصاني كه در نتيجه توليد اتانول بهوجود آمده؛ او در انتها گفته بود: «واقعاً لازم است كه درباره فسفات اطلاعات بيشتري كسب كنم.»
ناتان ميِروُلد، مسئول سابق مركز تحقيقوتوسعه مايكروسافت با اين گفته، بخش مهمي از شخصيت بيل گيتس را به نمايش ميگذارد؛ بخشي كه به گمان من از اين پس شاهد بروز و ظهور بيشتر آن خواهيم بود.
آري! اكنون ديگر صحبت با كاركنان مايكروسافت، او را راضي نميكند. او اكنون هر جا كه ميرود، با پولدارترينِ آدمها، نخبهترين و قدرتمندترين آنها گفتوگو ميكند. به راستي چرا چنين است؟ چرا مردم قدرتمند دنيا (در مفهوم وسيع آن) علاقه دارند كه با بيل گيتس نشست و برخاست داشته باشند؟ چرا او خود به چنين كاري رغبت نشان ميدهد؟
شايد پاسخ به اين سؤال تا حدودي ساده به نظر آيد: گيتس خود يكي از قدرتمندترين انسانهاي روي زمين است. به ياد بياوريم نظريه آلوين تافلر را كه جهان امروز (و البته فردا)، جهان داناييمحور است و قدرت، از دانايي به دست ميآيد. بخش بزرگي از دانايي در جهان امروز، از علم و فن ريشه ميگيرد. با اين حساب، بيل گيتس از يك سو با تكيه بر ثروت عظيم خود و حتي ديگران و از سويي با اتكا به دانش فني موجود در مجموعه عظيم مايكروسافت به يكي از قدرتمندترين مردان جهان امروز تبديل شده است.
همچنين گيتس با تأسيس بنياد خيريه خود، به گونهاي ديگر، درگير كارهاي پژوهشي مربوط به سلامتي شده است. او با جذب سرمايههاي عظيم افرادي مانند وارن بافت (ثروتمندترين مرد سال 2008) و ديگر ثروتمندان، تلاش ميكند تا حيطه قدرت اين بنياد را بيش از پيش گسترده سازد.
به الگوي كاري گيتس پس از كنارهگيري از كار تمام وقت در مايكروسافت دقت كنيد: يك روز كار در مايكروسافت، دو روز در بنياد خيريه و دو روز كار در دفتري كه متعلق به هيچكدام از اين دو سازمان قدرتمند نيست. به راستي او در اين دو روز اخير به چه موضوعاتي انديشه خواهد كرد؟
به گمان من گيتس، از طريق فعاليت در مؤسسه خيريه خود، با استفاده از قدرت ناشي از ثروت و دانش موجود تلاش ميكند تا به جهان مملو از گرفتاريهاي مختلف، نظمي ديگرگونه بدهد. شايد اين آرزو بسيار بلندپروازانه به نظر بيايد، اما به ياد داشته باشيم كه بيلگيتس نشان داده است كه توان تحقق بخشيدن به آرزوهاي بلند را دارد.
«كنجكاوي در بالاترين حد ممكن»، تجربه طولاني در كسبوكاري جهاني، ديد خلاقانه و در عين حال منطقي در كنار ثروتي به راستي بيكران درهايي را به روي او خواهند گشود كه شايد در تاريخ نصيب كمتر كسي شود و به نظر ميرسد كه او خود، بيش از هر كس ديگري، از اين وضعيت بيمانند و در عين حال بسيار بغرنج آگاه است.
اردويي پشت دانايي ...
جان كلام اين است: به نظر ميرسد كه بيل گيتس، با كنارهگيري از كار تماموقت در مايكروسافت، تصميم دارد از نقش يك «بيزنسمن موفق» خارج شود و با تكيه بر تجربيات، تواناييها و امكانات خود، و ديگران، در نقش يك مصلح اجتماعي ظاهر شود.
چنين به نظر ميرسد كه او از مكانيزم و مناسبات حاكم بر جهان چندان راضي نيست. براي گفتههاي خود دلايلي دارم. اگر او ميخواست فقط به عنوان يك «نيكوكار بزرگ» شناخته شود، اختصاص تنها بخش كوچكي از ثروتش به مؤسسات خيريه يا حتي سازمان بهداشت جهاني و ارگانهايي مشابه آن، ميتوانست چنين عنواني را براي او مهيا كند، اما، او نه تنها بخش اعظم ثروت خود را به اين كار اختصاص داد، بلكه با تشكيل بنيادي بزرگ و جذب سرمايههاي چنددهميليارد دلاري، تلاش دارد طرحي نو در مناسبات جهاني دراندازد.
شايد كمي سادهانگارانه باشد كه تصور كنيم، شخصي چون او، در 52 سالگي، در اوج شكوفايي كاري، تواناييهاي فكري و عملي و با داشتن امكاناتي كمنظير، تصميم دارد پس از بازنشستگي زودهنگام، باقي عمر خود را در پاركهاي تفريحي يا زمينهاي گلف سپري كند. ذهن او را، دستكم بخشي از آن را، پديدههايي مانند كمبود مواد غذايي و توليد اتانول از طريق ذرت به خود مشغول كرده است.
نه مگر پديدههايي مانند اينها، موضوعاتي سياسي-اقتصادي مربوط به دولتها و سازمانهاي جهاني مانند فائو است؟ نه مگر ريشهكن كردن بيماريهايي مانند مالاريا و ايدز مربوط به سياستگذاري سازمانهاي جهاني و دولتهاست؟ پس گيتس اينجا چه ميكند؟
آري، علاقه او به «سيستمهاي بزرگ» به همراه امكاناتي كه در اختيار دارد يا ميتواند پديد آورد، احتمالاً او را بر آن داشته است كه ميتواند بر مناسبات اجتماعي و تا حدودي اقتصادي حاكم بر جهان تأثير بگذارد. اما شخصي مانند او، اين كار را هم به شيوه خود انجام ميدهد. به جاي پيوستن به يك حزب سياسي و كسب قدرت از طريق رقابتهاي معمول بازار سياست، او تصميم دارد در وراي اين مناسبات به تأثيرگذاري بر جهان بپردازد.
«من بهشكل منحصر بهفردي به شركتهاي بزرگ دسترسي دارم تا از آنها بخواهم علاوه بر نوشتن چك، كمي از قدرت خود نيز مايه بگذارند. موارد زيادي در اين زمينه وجود دارد، مانند مذاكره با شركتهاي داروسازي، تلفن همراه، فناوري، بانكها، بهاضافه مذاكره با افرادي كه اين شانس بزرگ را دارند كه تصميم بگيرند چگونه بخشي از اموال خود را به جامعه برگردانند.» و او براي هزينه كردن اين اموال نيز نقشههاي زيادي در سر دارد.
جف ريكس، از مديران سابق مايكروسافت و كسي كه براي سمت مدير اجرايي بنياد كانديد شده بود، ميگويد: «او فرصتي طلايي دارد تا به شكلدهي طرز تفكر ديگر ميليونرهاي دنيا كمك كند.»
اما به نظر من، اين تنها ميليونرهاي دنيا نيستند كه هدف بيل گيتس را تشكيل ميدهند.او تصميم دارد در وراي منازعات سياسي يا رقابتهاي معمول اقتصادي و... بر اين مكانيزمها در سطح جهاني تأثير بگذارد.
«همسر او، مليندا گيتس با شنيدن دگرديسي گيتس از بنيانگذاري يك امپراتوري به يك نيكوكار روشنفكر، ذرهاي هم تعجب نميكند. او ميگويد: من فكر ميكنم كه بنياد (خيريه) به ابعاد ديگر شخصيت گيتس اجازه اعلام وجود ميدهد.»
اعتقاد دارم كه «ابعاد ديگر شخصيت گيتس» در آينده نهچندان دور، بر عناويني چون ثروتمندترين مرد جهان يا مؤسس و رئيس مايكروسافت سايه خواهد انداخت. آيا «كنجكاوي در بالاترين حد ممكن» بيل گيتس را تبديل به يكي از مردان كليدي جهان در دو سه دهه پيشرو خواهد كرد؟ بايد بود و ديد.



پیوند ها